بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

41

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

را تغيير المزاج گويند . و اگر اين تغيير به تدبيرى واقع شود ، آن را تبديل المزاج گويند . و اگر اين تغيير سبب تغيير در افعال طبيعيه شود آن را سوء المزاج گويند . و سبب اين اگر كيفيت رديه اخلاط بود آن را مادى گويند . و اگر آن نباشد آن را ساذج نامند . و اگر چه تدبير اين تغيير پذيرفته باشد و اقسام هر يك از تغيير المزاج و تبديل المزاج به اعتبار كيفيات از هشت بيرون نباشد و اقسام هريك از سوء المزاج همچنين بود ، و ليكن آنچه به يك كيفيت غالب بود ، مفرط ( منفرد ) نامند . و آنچه به دو كيفيت غالب بود ، مركب نامند . و آنچه صاحب سوء المزاج آن را در نيابد ، متفق خوانند . و آنچه از اسباب خارجيه افتد ، مختلف نامند . و هر سوء المزاج را علامتى چند خاص بود چنانچه به تقريب معلوم گردد ان شاء اللّه . و بعضى هر مزاجى را كه از اعتدال حقيقى انحرافى دارد و اگر چه طبيعى بود آن را از سوء المزاج ساذج شمرده‌اند ، و ليكن به ثابت تخصيص كرده‌اند و بعضى غير سن جوانى را نسبت بر آن هم از سوء المزاج ساذج ثابت عد كرده‌اند . اما اخلاط اربعه بدان‌كه هر غذاى يعنى هر ماكولى و مشروبى كه تغذيه بدن را لايق باشد چون وارد شود بر بدن تا آن وقت كه جزء و تام بدن گردد ، او را چهار استحالت و نضج در چهار محل از بدن واقع شود كه آن هريك را به هضمى تعبير كنند : اول در معده ، دوم در كبد ، سوم در عروق ، چهارم در تمام اعضاء . و اين چنان بود كه خوردنى اولا چون به معده اندر آيد ، حرارت معده به معونت حرارت اعضاى كه در گرد وى اندرآمده‌اند ، چون جگر از جانب راست و شرائين كه اندر سپرزست از جانب چپ و عضل‌هاى شكم از پيش و حجاب كه از دل به مجاورت گرم مىشود از طرف بالا ، اندر آن ماكول اثر كند و اكثر آن را چون كشكابى غليظ بسازد و آن را كيلوس گويند و گواريدن و هضم معده اين بود . و نزد بعضى مصنع دهن نيز ممد و مبدأ اين هضم باشد . بعد از اين آنچه از اين كيلوس پخته‌تر و لطيف‌تر بود جگر آن را به خود كشد از راه رگهاى باريك كه از وى به قعر معده و روده‌هاى بالايى متصل است و آن عروق را ماساريقا گويند . و اين كيلوس چون به جگر رسد بر عرقى كه آن را باب الكبد گويند اندرآيد و از شاخ‌هاى باب در جمله اجزاى جگر پراكنده شود و جگر به تمامى حرارت خود اندر آن اثر كند و طبخ و هضم نيكو يابد . و اندر اين طبخ سه بهره شود : و بهره از آن همچو كفك شود ، بر بالا ايستاده و آن صفرا بود . و بهره از آن همچو دردى مترتب گردد و آن سودا بود . و بهرهء تمام‌تر صافى پالوده بماند و آن خون باشد . و اگر در طبخ جگر تقصيرى افتد ، چيزى از آن خام بماند و آن را بلغم گويند و اين كم باشد . و تولد بلغم بيشتر اندر معده بود و اندر رودهاى بالايين و به نادر در موضع ديگر افتد ، چنانچه تولد صفرا بيشتر اندر جگر